|
|
|
|
شاکریم از تو پدر ای اولین
بهترینی خالق گیتی ای آخرین
نهادی روح خود را در جنین
تابید در آخوری محقر آن نازنین
چون به دنیا آمد اینچنین
بهترین است فرزند تو در عالمین
شد حامل بارِگناه اندر زمین
خونِ پاکش بهر پیمان نوین
عیسی بمرد بشد منجی مان
که کاوش میکند زبهرِ گمان
شکربرِ تو ای هستیِ مطلق مان
مسیح نان و حیات است مهربان
مسیح نور عالم است ای مردُمان
که روشن میکند ایزد منّان راهایمان
کلامش شمشیر روح است جاودان
که شکافت قلب و وجدانمان
کلامش آینه ایست هر زمان
که نمایان کند انگیزهای قلبمان
ای که تو خوابیده ای بیدار شو ز مردگان
تا نور مسیح بر تو درخشد هر زمان
گر گناهان تو باشد ارغوان
سفیدین شود همچو برفِ بهمن نان |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 20:56 توسط حسن کاوش
|
|
||
|
|
|
|
|
در عمق خلوت خویش
زیر فشارِ لحضه های تهی ز خشنودی، تمامی بغض پنهانم را،
به تو و همۀ نا باوران دشت سبز حقیقت خواهم بخشید. تو را در اوج نا باوری ات، رها خواهم نمود. اما، شیرینی حقیقت را با تو تقسیم نخواهم کرد
باورهایم را در دشتِ سبز حقیقت چرا خواهم داد، و زیر پیرترین درخت
لذت نشخوار را تجربه خواهم کرد. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 13:11 توسط منصور
|
|
||
|
|
|
|
|
دردِ هجرم به هرکس گفتی،
درد جانکاه دلم را، به هرکس گفتی،
لیک لیک..... ....... از بی وفائی
بی مهری خود، هیچ نگفتی
از پی عشقت جانا سوختم، پژمردم،
....... و تو گفتی؛دیدگانت کور
......................................... تا دل برکس نبازی. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386ساعت 22:0 توسط منصور
|
|
||
|
|
|
|
|
همراه قلبی که ارمغانت کردم قطره اشکی نثارت کردم تا بدانی بجز هستی و جانم من غرورم را نثارت کردم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 1:8 توسط منصور
|
|
||
|
|
|
|
همه خندیدند و من اشک ریختم، چون،من، خاکستر سوختۀ دنیایِ تو بودم! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 0:2 توسط منصور
|
|
||
|
|
|
|
در حجم و سیع تنهایی از گذشته های دور تو را به یادگار بر دیوار سرد و تیره اطاق به میخ میدیدم و در این حجم وسیع انتظاری عبث از قاب و تصویری بود چه عبث در گذر این ایام در پی یافتنت پشت آن شیشه و قاب روزها در پی روز با تصویر تو در قاب گذشت اوج تنهایی من شد عصیان بشکست آن قاب خیال و حقیقت آمد در نهانگاه وجود و نهیب داد مرا من به اندازۀ حجم تو، بتو نزدیکم من گشودم پیش از آغاز هر فعل بتو آغوشم.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 20:38 توسط منصور
|
|
||
|
|
|
|
|
همین دیروز بود. نه، شاید در لحظاتی که به فراموشی سپرده شده. شاید هم فقط یک خیال بود. هرچه پیش آید بیاید، هر چه خواهد بشود. من هستم، زندگیم مال من است. او داد هر آنچه که دارم، خودگفت؛ هر چه هست بهر توست. باکی نیست غم اگر هست باشد، شادی هم هست. دل اگر هست، دلداری هم هست. و خدایی هست که به اندازۀ وسعت خویش مرا دوست دارد. او ست که بخشیده تو را بمن. و بمن گفت؛ به همان اندازه که دوست دارم او را، دوستت داشته باشم. تا نهایت، که نه من دانم و نه تو، دوستت دارم به حقیقت، به خیال، هرچه میخواهد باشد، من تو را دوست دارم. چون تو از بهترینهای خدایی.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 17:28 توسط منصور
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 1:52 توسط منصور
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 23:53 توسط منصور
|
|
||
|
|
|
|
|
میخواهم با نام آنکه
بود و هست و خواهد بو د شروع کنم هر چیز که هست. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 22:25 توسط منصور
|
|
||
|
|
|
|
شوق دیدار تو درچشمانم جاریست. و صدای تو ست که مرا میخواند، که بیا آغوشم بهر تو باز است. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 2:18 توسط منصور
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 23:31 توسط منصور
|
|
||
|
|
|
|
هرگز چشمی را ندیدم برای پژمردگی تو خیس شود هرگز پاهایی که تو را لگدمال کرده اند را متأثر ندیدم. چون رسالت و پیام تو شادیست، که می بخشی آنرا در وسعت سرخی خویش.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 2:12 توسط منصور
|
|
||
|
|
|
|
کاش چشمانم میتوانست دستهای زیبایی آفرین تو را در حین کار ببیند. کاش میتوانستم تمامی زیبایی تو را با چشمان همۀ جهان تقسیم کنم. ....... کاش تا به این اندازه فروتن نبودی. ....... و تمام هستی را از راز خود آگاه میساختی. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:1 توسط منصور
|
|
||
|
|
|
|
|
... به چه......... نتوانستم...............نخواهم توانست........ چون تو .... اول.... وسط ....... و انتهایی.. به سادگی کلام تو الف و یا (ی) ..هستی.
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 2:8 توسط منصور
|
|
||